تبليغاتX
دموع الاحواز
 مقاله یک دانشجوی مبارزودربند

تهاجم به فرهنگ میزبان در دانشگاه

دانشگاه مکانی است که دانشجویانی از فرهنگهای مختلف در درون آن تحصیل می کنند و سعی در شناخت فرهنگهای مختلف می باشند در این بین فرهنگ میزبان نقش مهمی دارد و معمولا بیشتر از همه این فرهنگهای دیگر ملموس است دانشجویان انتظار دارند که فرهنگ و اعتقادات خود را به دیگران (مخصوصا دانشجویان) نشان دهند اما در بعضی جاها جلوی این عمل گرفته می شود آن هم با روشهای گوناگون و دلایلی غیر منطقی و نادرست.

دانشگاه چمران اهواز نیز دانشگاهی است که دانشجویان زیادی از فرهنگهای مختلف را در درون خود جای داده است. و طبعا فرهنگ عربی در اهواز که به عنوان فرهنگی با نسبت 80درصد نسبت به فرهنگهای مهاجر که 20درصد دیگر از جمعیت این شهر را تشکیل می دهد فرهنگ میزبان شناخته می شود اما دانشجویان فرهنگهای مختلف با فرهنگ عربی اشنائی چندانی پیدا نکرده اند و علت این مسئله هم در دلایل مختلفی نمایان است . مسائل کلان کشور که برخورد با فرهنگهای مختلف(عرب ،ترک ،بلوچ،و...)را به عنوان یک ایدئولوژی مهم پذیرفته است میتواند دلیل مهمی باشد اما تصمیمات داخلی دانشگاه نیز که در برخی جاها به مسائل کلان ربطی ندارد هم مزید بر علت شده است یکی از مهمترین این تصمیمات منع کردن دانشجویان از چاپ نشریات به زبان عربی است که این تصمیم اگر کودکانه نباشد غیر منطقی است. در واقع شخصیتهای مختلف دانشگاه که در این مصوبه نقش داشته اند طوری در عالم نژاد پرستی سیر می کنند که چشمان خود را به صورت کامل کور ساختند و ممکن است این کار، انها را به چاه خطرناکی بیاندازد. ساده ترین انسانها هم این را قبول دارند که فرهنگ عربی را نمی توان از زبان عربی محروم ساخت و این کوچکترین حق یک انسان است که با زبان مادری خود صحبت کند و بنویسد. نمیدانم این اشخاص در انسانیت دانشجویان عرب شک دارند یا در انسانیت خود؟

بعضی ها قضیه اسلام را وسط می کشند و مثلا سوال می کنند که چگونه یک مسلمان با زبان عربی که زبان اسلام و قران است اینگونه برخورد می کند. اما من زیاد به این مسئله تاکید ندارم چون هیچ انتظاری ندارم که همه تصمیم گیرندگان این مصوبه مسلمان باشند اصلا مهم نیست که چه دینی داشته باشند. مگر اسرائیلی ها مسلمان هستند. اسرائیلی ها یهودیند و همان طور که می دانید یهودیان غالبا از دین اسلام بیشتر از هر دین دیگری نفرت دارند اما در خود اسرائیل عرب به زبان عربی تحصیل می کند و دارای نشریات و شبکه های تلویزیونی به زبان عربی می باشند. شاید دلیل این اقایان تلاش برای محو هویت عربی اهواز باشد که این مسئله را هم در نامه دفتر رئیس جمهوری به رئاست برنامه و بودجه مشاهده میکنیم اما باز هم این مسئله مردود است زیرا این افراد باید بدانند همان طور که بالا نشینان نتوانسته اند کاری در این راستا انجام دهند مطمئنا اینها هم نخواهند توانست این کار را انجام دهند تلاش دانشجویان عرب نیز بعد ا ز این مصوبه نیز گویای این حقیقت است که هر اندازه ظلم و ستم بر انها افزایش یابد بر اعتقادات خود پایبند تر خواهند شد پس تنها دلیل این قضیه را می توان به ناشیانه بودن این تصمیم و ضعف اشخاص ذکر شده نام برد که تنها باعث خواهد شد دانشجویان دیگر فرهنگها را از شناختن فرهنگ عربی محروم ساخت ایا هدف این افراد فقط همین است و اگر این طور باشد این مسئله چه سود و چه ضرری به منافع ملی کشور دارد. اما مسئله فقط به اینجا ختم نمی شود و ما این محدودیتها را در جاهای دیگر نیز شاهدیم. عدم حمایت از برنامه های فرهنگی که به زبان عربی برگزار می شوند مسئله دیگری است که همیشه شاهد ان بوده ایم. یادم نمی رود که وقتی سفیر ایتالیا به دانشگاه امد چه استقبالی از وی شد اما یکروز بعد وقتی نماینده حماس به دانشگاه امد چه برخوردی با برگزار کنندگان این مراسم(دانشجویان عرب)شد و این درحالی است که همه ما می دانیم تماسهای حکومت با حماس چقدر مهمتر از تماس با کشور ایتالیا است و در واقع این برخورد تنها به این علت بود که مراسم به زبان عربی برگزار می شد. مسائل دیگری هم وجود دارد که چون کسی در مسیر حل انها گام برنمیدارد ممکن است نگفتن انها بهتر باشد.

وقتی مشاهده می کنیم که آرم دانشگاه عوض می شود تا نخل موجود در آن که گویای هویت این سرزمین است و تابلوی دانشگاه عوض شده تا اهواز را به جای نوشتن با مي نويسند تا به همه بگویند که بیشتر ساکنین این منطقه را فارسها تشکیل می دهند نه عربها و بقیه هم با شناختی که از انها دارند و تنفر انها را از جعل اسامی مناطق می دانند (جریان خلیج فارس و خلیج عربی) لابد به راحتی حرفهای انها را قبول خواهند کرد، ادم را به این حس خواهد انداخت که در دنیائی زندگی می کند که هیچ بعد اخلاقی را در جلوی خود نمی بیند یا وقتی استادی که ادعا می کند در معلومات تک است با آوردن استدلالهای بچه گانه به فرهنگ عرب حمله کرده و هر کس که جوابی به او بدهد نمره پایان ترمش معلوم باشد. در اینجا چه کاری برای این مملکت می توان انجام داد این قضیه چنان مفضحانه است که استادی در درسی عمومی به دو دانشجوی عرب نمرات 12 و13 می دهد و بقیه بلا استثنا 19 یا 20 میگیرند و علت این کار هم این است که این دانشجویان در کلاس ثابت کردند که حرفهای این استاد غیر علمی است .

در پایان این مسله راتاکید می کنم که این مقاله را به این دلیل نوشتم که دانشجویانی که ما آنها را مهیمان خود دانسته ، بگویم عرب این گونه نیست که نخبگان مملکت شما آنها را وصف کرده اند ،از شما می خواهیم که خود این فرهنگ بشناسید.

و السلام علی من اتبع الهدی

 توسط برادرمبارزودربندآقای لفته صرخه

دانشجوی رشته حسابداری

 

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  |
 سند اثبات گفتگوی تمدنهایا تدمیر تمدنهاتوسط رهبرانقلاب اصلاحات خاتمی
با توجه به تاریخ انتشار این سند باید عرض کنم بنا به قولی که به دوست بسیار خوب وعزیزم شادی دادم الان در  وبلاگ درج ونیزآگاهی عزیزانی که از وقایع چند سال اخیر خوزستان بی اطلاع هستند.

 

سندی که درسالهای گذشته چهارچوب امنیت ملی را لرزاند ومعیارها و دیدگاههای مختلف مردم را دگرگون کرد و سبب توجه موسسات انسانی و دولتی نسبت به محرومیت این مردم شد، حاوی چه بود و چرا این چنین واکنشی نسبت به آن شد .

 این سند که در سه یا چهار هفته به طور وسیع بین مردم عرب اهواز پخش شد و مطمئنا مسولین از این جریان مطلع بودند. این سند سئوالات زیادی برای این مردم در طی این مدت ایجاد کرد و منجر به کنجکاوی عده زیادی شده، ولی مسئولین هیچ کدام به این موضوع توجه و یا اشاره ای نکرده و واکنشی در مورد توزیع آن و یا تصدیق و تکذیب آن نکردند و این بیشتر موجب خشم و نفرت مردم شد. با پیگیریهایی که رجال سیاست و فرهنگ عرب کردند باز هم هیچ نتیجه ای حاصل نشد و مسولان در خواب غفلت به سر برده و انتظار هیچ تحرک و واکنشی از مردم نسبت به این سند را نمی دادند. ولی این سند که باعث شد مردم را به یاد تمام محرومیتها و حقوق مدنی وسیاسی و فرهنگی خود انداخت که در طول عمر از آن محروم بودند از یک سو و از سوی دیگر سکوت و بی توجهی مسولان نسبت به این سند توزیع شده منجر به لبریز شدن کاسه صبر مردم شد. تا اینکه در روز جمعه 25/1/1384 مردم به خیابان ریختند و اعتراضات خود را بیان کردن به طور که این اعتراضات را به گوش جهانیان برسانند و راهی غیر این پیدا نکردند و این ساعت بیداری مسولان شد و این بیداری نه برای دادن حق این محرومین بلکه برای حفظ وحدت ملی و ارضی کشور است( اگر برای گرفتن حقی این چنین باید به امنیت ملی لطمه وارد کرد وحدت ملی دوامی نخواهد داشت). ولی مردم فرصتی برای انتظار بیشتر نمی دیدند چون اگر بیشتر از این انتظار می کشیدند باید در سوگ هویت عربی و سرزمین خود می نشستند و در تبریز از سرما یخ میزدند و باید نامهای فارسی اجباری را بر کول خود حمل می کردند و نامهای عربی خود را در اسطورها ( اگر ممنوع نباشد) ذکر می کردند.

در روز اول این جریانات تعدادی کشته و زخمی شدند و مسئولان انکار کردند که کسی را کشته اند و یا اینکه در روزهای بعد عدد کشته شدگان و مجروحان را آنقدر کوچک کردند که خدا می داند چه هدفی از این کار داشتند.و در روز بعد این انقلاب حفظ هویت به خارج از شهر احواز(اهواز) توسعه پیدا کرد و شامل عبادان(آبادان)، خفاجیه(سوسنگرد)، معشور(ماهشهر)، حمیدیه و ملاثانی و فلاحیه(شادگان) و... را در بر گرفت. و با توسعه یافتن این حرکت خود جوش مردم که هیچ نظم و هماهنگی را در خود جای نداده بود منجر شد که نیروهایی خارج از استان نیز اعزام شوند و برای حفظ وحدت ملی این حرکت را سرکوب کنند. ولی واقعا این حرکت تجزیه طلب بود یا برای مطالبه بحق حقوق این مردم که در طول تاریخ جمهوری اسلامی مرزبان و مرزنگهدار این امت بودند. ولی با انحراف دادن مطالبات اشخاصی که به خیابان ریختند توسط افراد سود جو صورت می گیرد نمی توان امنیت ملی را در هم زد و این مردم را برای ابد ساکت کرد باید این مطالبات را به این مردم ادا کرد همان طور که این مردم دین خود را به اسلام ادا کردند.و یا سعی نکنید که مطالبات انان را بدیهی و کوچک بشمارید و یا این مطالبات را در مجرای مطالبات شهروندی بریزید و مسئله را به هر قیمتی به پایان برسانید و کینه ای دگر در دل و جان این مردم بکارید.

و اما سندی که توزیع شد یکی از برگهای محرمانه دفتر رئیس جمهور کشورمان که نماد و رهبر انقلاب اصلاحات بعد از انقلابهای مشروطه و جمهوری اسلامی در ایران می باشد ، صادر شده که مصادف با اوج فعالیت اصلاحات و اصلاح طلبان بعد از این انقلاب یعنی در سال 1377 در واقع یک سال بعد از حادثه دوم خرداد76 به تایید دفتر این مقام معظم رسید و این سند پیرو بخشنامه ها و سیاستهای قبلی که در خود نامه به آن اشاره شده و این را ذکر کرده که نامه های آتی در انتظار است و حتماً بعد از گذر دو دوره از ریاست این اصلاحات ، پسوندهای این نامه صادر شده.

اما شعارهای خاتمی مبنی بر گفتگوی تمدنها شعاری که جهان تکان بود و شامل تمام جهان شد بوسیله این نامه به طور عکس ثابت شده و کردار از گفتار فاصله ها گرفته ، شعار را به عنوان سرپوش ولی عمل را برای پایمالی و تدمیر تمدنها قرار داده و به جای اینکه شعارهای خود را در ایران پیاده کند و ایران را بعنوان باغ تمدنها یاد کند و از آن الگویی که چندین تمدن را در بر گرفته برای جهانیان بشناساند آن را ویران کرد و هیچ خط مشی در این راه تعین نکرد.

 

رئيس دفتر جمهوری اسلامی ايران

دفتر رئيس جمهور

بسمه تعالی

رياست محترم سازمان برنامه و بودجه کشور جناب آقای دکتر نجفی

با سلام

پيرو سياستگذاریهای مد نظر گرفته شده و مصوبات شورای امنيت ملی در خصوص تغير ساختار

جمعيتی اعراب خوزستان و توزيع مطلوب آنان در ديگر نقاط کشور لازم است بندهای مصوب ذيل الحاق و به واحدهای تابعه ابلاغ و ارسال گردد.

 1-. ترتيبی اتخاذ گردد که جمعيت اعراب خوزستان نسبت به فارسی زبانان بومی و مهاجر در ظرف و در حداکثر ده سال به 1/3 برسد.

2-. جهت افزايش حضور و مهاجرت ديگر اقوام بويژه اقوام آذری به استان خوزستان علاوه بر تسهيلات مصوب بخشنامه 416-3-ب-2/971/5-7 مورخ 14/4/1371 تسهيلات بيشتری مد نظر گرفته شده که متعاقباً اعلام ميگردد.

 3- لازم است بنحوی عمل شود که پديده مهاجرت قشر تحصيل کرده آنان به ديگر استانها به ويژه تهران، اصفهان و تبريز افزايش يابد.

 4- سعی شود ضمن محو کليه نشانها دال بر وجود اين قوم از قبيل تغير نامهای باقيمانده محلات، روستاها، خيابانها، مناطق،..... از واژه های فارسی استفاده شود.

5. در عين تاًکيد بر محرمانه بودن موضوع لازم است جهت هرچه عملی ترشدن اجرای مصوبات از افراد عرب زبان مطمئن بعنوان وسيله استفاده گردد.

6. کليه مصوبات جديد در خصوص توزيع دانشجويان، کارمندان: معلمان، نيروهای نظامی

انتظامی و کشاورزان در ديگر استانها پيوست ميگردد.

                                  

                                          سيد محمدعلی ابطحی

                                         

رونوشت:

وزارت اطلاعات.

وزارت كشور.

وزارت مسكن وشهر سازي

وزارت فرهنك وارشاد اسلامي

 

سوالهای بی جواب در اذهان مردم عرب :

این سیاستهای مد نظر گرفته چه هستند که این نامه پیرو آنهاست ؟ و این واحد های که به آنها ابلاغ خواهد شد کدامند ؟

تسهیلات بخشنامه ذکر شده چه هستند و برچه پایه ای بنا شده اند و این تسهیلات از کجا تامین می شود ؟ نفت ، برق ، پتروشیمی ، زراعت و .....

این را بدانید تحصیل کرده های که قرار است پدیده مهاجرت بر آنها تحمیل شود ، قدرت تفکر و تحلیل و مقابله را دارند. چرا شما این را تحلیل نکرده اید ، نمی دانم !!!

چرا این سیاست باید اجرا شود مگر این قوم دین خود را در خدمت به استقرار جمهوری اسلامی اداء نکرده اند که این چنین قصد محو کردن آنها را دارید یا نه آنها موش آزمایشگاهی هستند که دیگر بدرد نمی خورند ؟ براستی مگر اسلام نگفته هیچ فرقی بین عرب و عجم وجود ندارد مگر در ایمان و تقوا ، آیا آنها از این گفته پیروی نکرده اند و می خواهید آنها را مجازات کنید آنهم محو در فرهنگی دیگر که با فرهنگ عربی تضاد کامل دارد. براستی کارمندی یا دانشجوی و... که باید بین خانواده و دوستان زندگی کند مجبور به مهاجرت به دیار غربت آن ، آیا نمی شود این تسهیلاتی که در استانهای مذکور در نامه به او داده می شود را در منبع اقتصاد ایران داد یا نه، باید فرهنگ جدید را بپذیری تا تسهیلات بدهیم . براستی آیا عرب بودن لکه ننگی است که موجب اتخاذ سیاستهای (خدا می داند چه می باشند) برای محو مردمی که اگر آنها نبودند خیلی ها الان با دختران و مادران خود ازدواج می کردند ؟ و سوالهای دیگر که در ذهن هر شخص عربستانی ( اهوازی ) می چرخد از مردم عامه گرفته تا روشنفکران ، اساتید دانشگاه ، بخصوص دانشجویان و منتظر جواب لایق و قانع کننده می باشند .

در پایان می گوییم اگر عمل شما برای محو نشانه های دال بر این قوم خود سند اثباتی بر وجود این قوم و سرزمین این قوم عرب می باشد ، و اگرخواهان محو ان در آینده می باشید باید صبرا و شتیلا بکنید تا به هدف خود برسید.

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  |
 برنامه سیاسی جبهه دمکراتیک مردمی خلق عرب احواز
الف-تعریف جبهه

بوجود آوردن وسيعترين اتحاد عمل طبقات زحمتكش وكليه نيروهاي مترقي خواهان تغيير در جامعه كهنه وفشرده نمودن اين نيروها در يك صف به منظور تغيير شرايط موجود و رسيدن به پيروزي نهائي است . از ديدگاه ما جبهه به معناي تعدادي تشكيلات منفصل از هم كه در جريان مبارزه ودرشرايط خاص با هم متحد شدند نيست ، اين تعريف كلاسيك جبهه با ديدگاهي كه ما امروز از جبهه ارائه مدهيم فرق گسترده أي دارد ، از ديدگاه ما جبهه متحد نمودن كليه نيروهاي خواهان تغيير در شرايط موجود براي بوجود آوردن جهاني بهتر يا رسيدن به اهداف مشترك كه در برنامه سياسي مورد اتفاق قرار گرفته كما اينكه جبهه براي ييشگيري از ايجاد تشتت و رو در رو قرار گرفتن نيروهاي انقلابي ييشرو در مبارزي آزادي بخش بوجود آمده . تشكيلات ما با ديدگاهي جبهوي سعي بر اين دارد تا تمام نيروهاي انقلابي مترقي را در كنار هم تا ييروزي رهبري نمايد ، بدون شك تمام اين نيروها براي اهداف مشتركي كه در نهايت به آزادي انسان از هرگونه بندي وبردگي است مبارزه مي نمايند. جبهه هميشه در تماس مستقيم با خلق بوده و نيروهاي خود را از هر لحاظ از خلق و زحمتكشان تأمين مي نمايد و اطمينان خلق را به جان مي خرد..

 

ب: حق تعیین سرنوشت

 

خلق عرب الاحواز مثل تمام خلق هاي زير ستم وبه استقلال رسيد ه حق تعيين سونوشت خويش را خود بايد تعيين نمايد ، حق تعيين سرنوشت حقي است مورد اعتراف وتأييد كليه سازمانهاي بين المللي و نيروهاي انسان دوست و دمكراتيك كه در تمام معاهدات مورد تأييد قرار گرفته وايران نيز آن را قانونا يذيرفته . خلق عرب الاحواز وديگر خلقهاي تحت ستم در ايران حق دارند استقلال كامل خود را از ايران بدون در نظر گرفتن وصاياي گروه يا سازمان يا كشوري اعلام نمانيد ، وهمراه با ديگر خلقها ي جهان براي ريشه كن كردن استثمار و هر گونه برده داري و استقرار صلح وآزادي گام بردارد ، جبهه دمكراتيك مردمي خلق عرب ايمان كامل دارد كه تمام خلقهاي زير ستم و از آن جمله خلق عرب الاحواز حق دارند تا در فضائي آزاد وبا حضور سازمانهاي بين المللي ونيروهاي انسان دوست اينده سياسي ونظام اقتصادي و اجتماعي خود را تعيين نمايند در چنين تصميمات تعيين كننده تنها خلق است كه اراده مي كند ، ما از ديدگاه خود در چنين مواقعي دفاع خواهيم كرد و خلق را راهنمائي نموده و براي انجام اراده آن بدور از هر گونه تهديد و فشار عمل خواهيم كرد، جبهه معتقد است كه خلق تصميم گيرند ئ نهايي است .

ج- برابري:

از ديدگاه ما تمام در گيرهاي بزرگ وكوچك ميان كشورها و جوامع مختلف و در يك جامعه ، نشأت گرفته از مبارزه بين هر آنچه كهنه و رفتني است و آنچه نو و خواهان تغيير و بالنده ، ميان آنكه شرايط موجود براي او بهترين شرايط است و ميان آنكه شرايط موجود او را برده ساخته و بايد تغيير يابد ، در اين ميان هميشه زحمتكشان نيروهاي بالنده بوده وخواهان تقيير در جامعه .

زحمتكشان در مبارزه با نيروهاي ارتجاعي خواهان تغيير شرايط اند اين مبارزه ناشي از غير عادلانه بودن مناسبات اقتصادي مي باشد ، بگونه ائ كه زحمتكشان از آنچه توليد مي كنند جز براي زنده ماندن آنها چيز ديگري به آنها تعلق نمي گيرد ، ، كارگران وزحمتكشان خلق عرب احواز نه تنها براي آزادي سرزمين خود بلكه براي رهايي از يوغ استثمار سرمايه داري ومناسبات اجتماعي زاييده وي جامعه را رها خواهند نمود ، تا استثمار انسان از انسان برچيده شده ، زنجيرهاي برده داري براي هميشه از جامعه برداشته شودند ، جبهه دمكراتيك مردمي خلق عرب احواز معتقد است كه امروزه سرمايه داران عرب وزمينداران در صف رژيم اشغالگر ايران وسرمايه داري ايراني قرار گرفته ومنافع آنان درهم تنيده شده وديگر هر گز در صف مبارزي خلق عرب قرار نخواهند گرفت بلكه همانگونه كه زمينداران احوازي در زمان رژيم قبلي در كنار رژيم وخود نماينده رژيم در روستا وشهر بوده وخود از اركان اصلي حاميان رژيم يعني ساواك بوده امروز نيز چنين بلكه مزدورتر و وابستتر هستند ، زمينداران عرب كه امروز زمينهاي خودرا به با قيمتهاي بالا به مستجرين وسرمايه داران ايراني واگذار مي كنند در جنايت وفقري كه در حق خلق ماست شريكند لذا جبهه اعلام مي دارد كه هر زمين داري كه زمين خودرا به ايراني اجاره مي دهد ، همان زميندر شرايط انقلاب مصادره وميان زحمتكشان وكشاورزان عرب تقسيم مي شود ، جبهه در مبارزه رهايي بخش زحمتكشان را نمايندگي مي كند وصراحتا اعدام مي نمايد كه نماينده زحمتكشان يدي و فكري خلق عرب الاحواز است ، زحمتكشاني كه انقلاب را مي سازند و بيروز مي نمايند وتا آخر با انقلاب خواهند بود او را رهبري خواهند كرد . ما خواهان برابري در كليه امور اقتصادي ، سياسي ، قانوني ميان زن ومرد در جامعه هستيم و براي آن مبارزه مي كنيم ظلم مظاعفي كه به زنان عرب در طول تاريخ اشغال از طرف رژيم وجامعه كهنه بر زانان جري بايد در اولين شرايط بر چيده شده مناسابات كاملا برابرميان مرد وزن در كليه زمينهايبرقرا ر شود .

ب- دمكراسي از ديدگاه ما انقلاب مردمي از طريق دگرگون كردن سازمانهاي كهنه متعلق به سيتم گذشته وبنا نمودن سيستمي متناسب با شرايط وخواستهاي جامعه كه ضامن آزادي كليه طبقات بوده بر شالوده احترام به حقوق انسان به عنوان با ارزشترين خواست انسانها ( حقوق فردي +حقوق اجتماعي اساس جامعه دمكراتيك مي باشد . جامعه دمكراتيك از راه اصلاحات ساخته نمي شود بلكه از راه انقلاب و وارونه كردن اصول مناسبات اقتصادي برده داري كه عد ه أي را بخاطر امرار معاش اسير سرمايه وسرمايه دار مي كند جامعه حاصل مي شود ، اين عمل مستقيما وبا اراده خلق به رهبري زحمتكشان صورت ميگيرد . از ديدگاه ما جامعه دمكراتيك مردمي جامعه است كه مناسبات اقتصادي واجتماعي عادلانه وبدور از هر فشار از طرف طبقه أي به طبقه ديگر ساخته مي شود ، كه با ارئ مستقيم مردم تحقق مي يابد . ما به عنوان يك سازمان اجتماعي سياسي با برنا مه ، خواسته ها وديدگاههاي خود را به خلق ارائه داده و براي رسيدن به اهداف خود بصورت دمكراتيك مبارزه مي كنيم . طبيعتا تشكيلات ما خواسته هاي زحمتكشان را مطرح نموده واز آن در تمام شرايط دفاع مي كند ، جامعه دمكرات آن جامعه است كه زحمتكشان از طريق انتخابات ازاد در آن حاكم باشند ونه جامعه دمكراسي مورد تعريف ليبرالها كه اقليتي از طريق فشاراقتصادي و تبليقاتي بر اذهان جامعه حاكم شوند . ما هيچ سازماني را از عمل و تبليغ اهداف خود منع نمي كنيم ،و تنها مثل تمام تشكيلات براي رسيدن به اهداف خود مبارزه مي نماييم ، در عمل در آگاه كردن تودهاي زحمتكش و بالابردن آگهي طبقاتي آنان سازمانهاي برژوازي را بس خواهيم زد . تنها از اين راه است كه حكومت تودهاي زحمتكش مشروعيت خواهيد يافت ، زحمتكشان از حكومت خود دفاع خواهند كرد ، و برژوازي قادر به زندگي نخواهد بود. در جامعه دمكراتيك مردمي به هويت انساني افراد ارج داده مي شود و به هيچ يك از تقسيمات قومي ، ديني ، جنسي فردي اهميت داده نميشود ، بدين معنا كه هيچ دين رسمي براي كشور وجود ندارد و تمام مردم مي توانند هر ديني را انتخاب كرده به آن متدين باشند . در جامعه دمكراتيك مردمي مرد سالاري از جامعه ما برداشته و سعي بر اين مي شود كه روابط خانوادگي محكمتر شده و از راه بالا بردن رشد و آگاهي جامعه ، جامعه بدون تقسيم جسمي (يا ارزشهاي كهنه فودالي )داشته باشيم كه زن ومرد با هم و بصورت آزاد و برابر زندگي نمايند.از ديدگاه ما در يك جامعه آزاد و دمكراتيك برابري انسانها در تمام حقوق طبيعي وقانوني و اقتصادي بايد اصل آن جامعه باشد ، اين برابري در يك جامعه دمكراتيك تنها از راه برچيد شدن نظام اقتصادي برژوازي مسير خواهد شد ، كه ناقض تمام آزاديهاي واقعي انسانهاست ، در جامعه دمكراتيك مردمي حق بيان ، قلم ، تدين ، وتعدد افكار محترم است و هيچ كس مجبور نيست از ديدگاه يا ايدولوژيي مشخص بيروي كند ، در جامعه دمكراتيك مردمي حقوق كودكان و سالمندان محترم بوده و مستقيما مورد حمايت دولت خواهند بود . دولت مكلف است كه سطح زندگي محترمانه براي كودكان وسالمندان تأمين نمايد كه ما اينكه براي تمام بيكاران كار تهيه شده و در شرايط عدم وجود كار مناسب ،دولت مكلف به تأمين زندگي شرافتمندانه بيكاران زن ومرد است . در جامعه دمكراتيك تمام امتيازات طبقاتي ، جنسي ، ديني ساقط شده وتنها هويت انساني انسان مورد توجه است. جامعه دمكراتيك با اراده خلق بوجود مي آيد . وهيچ سازمان يا گروه بدون وارد شدن در يك انتخابات آزاد حق حكومت بر جامعه را ندارد .

خلق نيروي ماست :

جبهه دمكراتيك مردمي به صراحت اعلام مي دارد كه نيروي اساسي ما از ميان زحمتكشان و زجر ديدهاي خلق عرب تأمين مي شود ، طبقه كارگر و دهقانان ، كارمندان و فرزندان قهرمان اين طبقات زحمتكش در مدارس و دانشگاها نيروي مبارزه با دشمن را تشكيل مي دهند ، جبهه دمكراتيك مردمي ايمان كامل دارد كه تنها نيروي انقلابي جامعه خلق عرب احواز زحمتكشان هستند كه در حين مبارزه چيزي را از دست نمي دهند ، بلكه انقلاب براي آنها آزادي و برابري خواهد آورد لذا جببهه دمكراتيك با ايمان كامل به قدرت انقلابي اين نيروها با به صحنه مبارزه براي رسيدن به حق تعيين سرنوشت برداشته تا هم مسئله ملي خلق عرب احواز و هم مسئله آزادي انسان را با هم و براي هميشه حل نمايد جبهه دمكراتيك مردمي خلق اعراب اعلام مي دارد كه خلق عرب الاحواز جزئي از خلق عرب جهان است و در كنار زحمتكشان خلق عرب براي رهائي از برده داري سرمايه داري مبارزه مي كند و از تمام نيروهاي مترقي خلق عرب انتظار كمك دارد تا در كنار مبارزه او براي حق تعيين سرنوشت و آزادي و برابري كمك مي طلبد ، جبهه دمكراتيك مردمي بيروزي خود را در مبارزه مشترك با خلقهاي زير ستم در ايران و زحمتكش آن مي داند ، بيروزي نيروهاي مترقي و زحمتكشان ايران و خلقهاي زير ستم بيروزي ما نيز مي باشد ، ما با تمام نيرو در مبارزه رهائي كليه خلقهاي زير ستم ايران شركت مي جويد و اعتقاد كامل داريم كه هرچه نيروي انقلابي اين خلقها از هم دور باشد بيروزي مشكلتر و دشمن قويتر خواهد بود ، لذا بر هماهنگي هرچه بيشتر مبارزه زحمتكشان و خلقهاي زير ستم تائيد مي كنيم . بحث و گفتگو و همامنگي در عمل چه در داخل و چه در خارج با ديگر نيروهاي مترقي و نمايندگان زحمتكشان را يك از وظايف اصولي خود مي دانيم ، جبهه دمكراتيك مردمي خود را جزئي از نيروهاي دمكراتيك و مترقي جهان مي داند كه براي رهائي انسان از هرگونه برده داري و استثمار مبارزه مي كند و بيروزي زحمتكشان در تمام جهان را بيروزي خود مي داند .

نبرد انقلابي راه ماست : جبهه دمكراتيك مردمي اعتقاد كامل دارد كه انقلاب را خلقها مي سازند و تا وقتي كه خلق وارد عمل انقلابي نشود و خواهان تغيير در شرايط موجود نگردد ، هيچ سازماني قادر به ايجاد انقلاب نخواهد بود وهيچ انقلابي بيروز نخواهد شد ، خلق بايد بصورت متشكل وآگاه به رهبري زحمتكشان به مبارزه با نظام حاكم بر شرايط موجود ببردازد ، اين مبارزه و شيوه آن بايد متناسب با شرايط زماني ومكاني باشد و شناخت دقيق شيوه مبارزه يا شكل آن يكي از مهمترين اصول دسترسي به بيروزي است . رشد و شناخت انقلابي تشكيلات و سطح ديدگاه انقلابي رهبريت ، هر چه اين شناخت واقعيتر باشد ،تاكتيكها و استراتيژي با محيط انقلابي سازگار خواهد بود و بر عكس صحيح است . لذا جبهه دمكراتيك مردمي تمام شيوهاي انقلابي مشروع رابراي رسيدن به بيروزي ودفع تجاوز را حق خلق خود مي داند و هيچ كدام را رد نمي كند ، بلكه متناسب با شرايط گوناگون انقلاب در زمان و مكان مشخص شيوه مبارزه تشكيلات را تدارك مي بيند . امروزه ما بر اين باوريم كه متشكل نمودن زحمتكشان ونيروهاي بالنده خلق عرب احواز از مبرمترين وظايف ماست ، ما معتقديم كه توصل به خشونت براي رسيدن به اهداف سياسي يعني بهانه دادن به دست نظام و تشديد سركوب وخفقان است ، متشكل نمودن خلق وبالابردن سطح آگاهي سياسي و آماده نمودن آن براي يك حركت عمومي وفراگير كه بتواند نظام را فلج نمايد يكي از مبرمترين وظايف ماست . رژيم جمهوري اسلامي كه تنها از طريق سركوب ، اعدام تيرباران و اشغال نظامي بر مردم ما وكليه خلقهاي تحت ستم وايرانيان حكومت ميكند براي سركوب و از بين بردن هزاران انسان به دنبال بهانه است ، نيروهاي انقلابي بايد با تمام نيرو خلقها را متشكل نموده و بهانه نظاميگري نظام را از او سلب نمايند.

برنامه فرهنگ مردمي :

جبهه دمكراتيك مردمي بر خود واجب مي بيند كه فرهنگ انقلابي كه همراه خود ديذگاه انسان را به محيط واجتماع تغيير مي دهند گسترش داده و در ميان خلق بسط نمايد ، بسط فرهنگ انقلابي كه نشأت گرفته از ديدگاه جبهه در مورد نفي هر گونه استثمار انسان توسط انسان و برده داري است آزادي انسان و استقلال انسان از هر گونه برده داري را به همراه دارد كما اينكه در شرايط كنوني كه خلق ما در شرايط كنوني نظام برده داري آن را از كليه حقوق انساني خود از جمله حق تعيين سرنوشت محروم نموده جبهه دمكراتيك مردمي سعي در روشن نمودن ابعاد تاريخي سياسي و اقتصادي مسئله الاحواز براي خلق عرب و ديگر خلقهاي زير ستم ايران و جهان رادارد. .

همچنين از آنجا كليه نظام شعارهاي خود را بر اساس اسلامي بودن نظام بنا نهاده و از مسلمان بودن خلق ما سو استفاده مي نمايند ، جبهه سعي بر روشن نمودن چهره حقيقي اسلام فاشيستي ناسيوناليستي نظام را بر خود وظيفه مي داند كما اينكه آزادي هر گونه تدين عقايد غير ديني را حق خلق مي داند ، هيچ كسي را از دين يا عقايد مورد نظر خود ممنوع نمي كند و آزادي عقيده و بيان و قلم را در جوي دمكراتيك و در دچار چوب قانون انقلابي ترويج و گسترش مي دهد و خلق با آزادي تمام خواسته هاي خود را انتخاب نموده و تثبيت مي كند ، معتقدات ديني افراد و اجتماعات و همچنين ديدگاه افراد و سازمانهاي تابع اين ديدگاه و كليه افكار موجود در جامعه آزاد است . جببهه ديدگاه خود را در تمام زمينه ها همانند كليه ديدگاها در قضاوت جامعه قرار مي دهد و حق انتخاب نظام حكومتي حق مسلم خلق است و با آزادي كامل اين عمل صورت مي گيرد ، از ديگر وظايف و برنامه هاي فرهنگي جبهه در حال حاضر مبارزه با بي سوادي و فقر فرهنگي و تقويت زبان و فرهنگ انقلابي عربي در ميان خلق عرب است و اين ، برنامه بايد در تمام سطوح و اقشار جامعه از خانواده و مدرسه و خيابان گرفته تا محل كار و دانشگاه و مكاتبات رسمي و غيره رسمي شعر و نشر كليه كارهاي روزانه عمومي شود چرا كه زبان و فرهنگ خلق ما دائما مورد هجوم بود و ضربات زيادي از طرف در نظام ناسيوناليستي وجمهوري ديده است در اين ميان جبهه وظيفه دارد كه با تمام افكار ارتجا عي فودالي وايدلوژي سرمايه داري كه فرهنگ استثمار و برده داري را در جامعه انساني ترويج مي دهد با تمام نيرو مقابله و مبارزه نمايد كما اينكه تمام تلاش خود را صرف توسعه و گسترش فرهنگ زحمتكشان و مبارزه آنان در برابر طبقه استثمار گر در تمام جهان خواهد كرد ، ديدگاه ما نسبت به فرد و تجمعات از وجود افراد و تجمعات در ميان طبقات مختلف و سطح شعور سياسي و ديدگاه ملي وطبقاتي آنها سر چشمه مي گيرد و نزد ما ارزش بيدا مي كند ، جبهه معتقد است كه در ميان فرهنگ ما كه نشأت گرفته از رژيمهاي استثماري فدرالي و سرمايه داري وابسته و همچنين سياست تفريس كه بس از هجوم فرهنگ فارس بر جامعه ما به ما تحمل شده جنبهاي منفي زيادي وجود دارد كه ما بايد با اين جنبه با صداقت كامل و قاطع مبارزه نموده وآنها را از جامعه يا ك نماييم و جنبه هاي مثبت فرهنگ ملي خود را تقويت نموده چرا كه جزئي از زندگي روز مره و تاريخ خلق ما است . ما از فرهنگ منرقي ديگر خلقها براي رشد فرهنگ جامعه ما كمال استفاده را مي نماييم و فرهنگ مترقي ودمكراتيك جامعه عرب را به ديگران معرفي مي نماييم .

زن :

از آنجائيكه نقش زن در مبارزه و بيشبرد آن براي جبهه دمكراتك روشن و يك ضرورت است و از آنجائيكه كليه افراد خلق بايد براي آزادي خود مبارزه نموده و در انقلاب مشاركت نمايند جبهه براي زن جايگاه خاصي قائل است زن در جامعه عرب از چند جهت سركوب و استثمار ميشود يك زن عرب مثل كليه خلق عرب از ستم ملي ناشي از استعمار رنج مي برد دو زن عرب از مرد سالاي جامعه عرب و قوانين عشائري ناشي از فرهنگ فورالتيه و قوانين ضد زن جمهوري اسلامي شديد سركوب ميشود .زن عرب از طرف نظام اقتصادي سرمايه داري حاكم بر جامعه كه ضد بشري است شديدا مثل مرد استثمار ميشود لذا جبهه با توجه به تعدد رنجهاي زن عرب صراحتا اعلام ميدارد كه بيروزي در تمام شئون انقلاب و رهائي جامعه وحق تعيين سرنوشت تنها با مشاركت زن عرب در تمام شئون انقلاب وصفوف جبهه امكان بذير است ، جبهه دمكراتيك اعتقاد كامل دارد كه زن و مرد در تمام حقوق برابرند و هيچ امتيازي بر هم ديگر جز در استعدادهاي ذاتي ندارد آزادي زن عرب يك وظيفه مبرم جبهه ويك وظيفه مبارزه برا ي كليه زنان خلق عرب است ، چرا كه بدون ازادي زن و رسيدن او به كليه حقوق مشروع

نصف جامعه در بند خواهد بود و آن هنگام آزادي ديگر معنائي نخواهد داشت.

روابط : الف روابط با تشكيلات عرب احوازي ،

ما با تمام تشكيلات خلق عرب كه اصول انساني مبارزه رهايي را محترم شمرده وبراي آزادي انسان وزمين مبارزه ميكنند روابط برقرار ميكنيم .

ب – تشكيلات خلقهاي تحت ستم –ما با تمام تشكيلات خلقهاي تحت ستم كه مبارزي خلق عرب براي رهايي را محترم وتاييد مي نمايند روابط متقابل برقرار كرده ، باور ما بر اين است كه هماهنگي مبارزاتي ميان خلقهاي تحت ستم يكي از اركان رسيدن به حقوق خلقهاست ، لذا ما با اين ديد روابط خود با ديگر خلقها را استراتيجكي ومهم مي دانيم .

ج – سازمانهاي چب ودمكراتيك درايران : تشكيلات ما با سازمانهايي كه حق تعيين سرنوشت خلقهارا تاييد كرده براي رهايي انسان از هر گونه بردگي وستم مبا رزه مي كنند روابط برقرار مي كند .

برنامه جبهه در ايران ، منطقه :

با توجه به ديدگاه ما از شرايط كنوني مبارزه زحمتكشان و خلقهاي زير ستم در ايران و منطقه . ما با تمام نيرو اين مبارزه را تاييد و براي بيروزي آن تلاشمي كنيم ما معتقديم كه بيروزي هر كدام از خلقها در ايران به تنهائي امكان بذير نيست و بيروزي خلقهاي ستم ديده و زحمتكشان به همبستگي كاملي دارد ، ما معتقديم كه كليه خلق هاي زير ستم ملي درايران به حق تعيين سرنوشت خواهند رسيد ، و اين يك خواسته انساني و دمكراتيك است كه جز از راه مبارزه و نبرد امكان بذير نخواهد بود. ما حق تعيين سرنوشت كليه خلقهاي ايران را به رسميت مي شناسيم و به مبارزه آنها براي رسيدن به اين حق مشروع از هيچ كمكي دريق نمي كنيم .

برنامه منطقه أي :

جبهه دمكراتيك با تمام نيرو به زحمتكشان خلق عرب در تمام جهان عرب و كشورهاي جهان سوم كه براي أزادي از استثمار ، ديكتاتوري ، صهيونيست و ارتجاع مبارزه مي گنند حمايت نموده در صف أنها است .

درسطح جهاني جبهه دمكراتيك خود را جزوي از جامعه انقلابي ضد امبرياليستي سرمايه داري مي داند و با كليه نيروهاي ضد سرمايه داري جهت بيروزي زحمتكشان جهان ارتباط برقرار مي كند و سطهه اين ارتباط وابستگي كاملي با اندازه دشمني اين نيروها با امبرياليست و نظام سرمايه داري دارد ما با هر گونه استثمار انسان توسط انسان و تبعيض نژادي و جنسي و برگردانيدن انسانها به قرون وسطي و ارتجاعي مبارزه مي كنيم و از طرفي ديگر جبهه دمكراتيك مردمي با كليه تشكيلات و سازمانهاي مردمي كه نبرد رهائي خلق عرب را از ستم ملي و ستم سرمايه داري تأييد مي كنند ارتباط برقرار خواهد نمود ، و سعي مي نمايد با تمام امكانات قضيئه خلق عرب احواز را در ميان افكار عمومي از طريق سازمانهاي مردمي انسان دوستانه و كليه راههاي شروع به جهان معرفي نمايد . همچنين با تمام قوئ سياستهاي فاشيستي جمهوري اسلامي در حق خلقها وآزادي خواهان را افشاء مي نمايد.

ييروز باد مبارزي خلق عرب احواز وخلقهاي تحت ستم در ايران به رهبري زحمتكشان

ما براي حق تعيين سرنوشت ، برابري ودمكراسي مبارزه ميكنيم

مبارزي خلقهاي تحت ستم براي رهايي ازهم قابل تفكيك نيست

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386  |
  آیا فناوری هسته ای نیاز واقعی مردم ایران است؟

سالهاست که جمهوری اسلامی ایران در پی دست یافتن به فناوری هسته ای است. تکنولوژی ای که برای کشورنفت خیزی همچون ایران در اولویت چندانی قرار ندارد ولی بر اثر اصرار مقامات حکومت جمهور اسلامی، دست یافتن به آن از نان شب مردم هم واجب تر شده است و حاکمان کشور دسترسی به آنرا حق مسلم ملت دانسته اند.

 رئیس جمهور این رژیم هم در سخنانی گفته است حتی اگر ده سال تمام کارهای مملکت عقب بیفتد و به این تکنولوژی دست پیدا کنیم ارزش دارد! سئوال اینجاست که جمهوری اسلامی چه تعریفی از حق مسلم دارند و آیا آنها می توانند از سوی ملت ایران سخن بگویند؟ آیا حاضرند طی یک رفراندوم از ملت ایران درباره بقای رژیم نظرخواهی کنند؟ و ملت تا کی باید تاوان زیاده خواهی جمهوری اسلامی و عناد رهبران حاکم بر این رژیم را با جهانیان  پس بدهد؟ آیا صرف هزینه های بسیار گزاف 1.5 میلیار دلاری در سال، برای تأمین انرژی برقی به وسیله انرژی هسته ای واقعا نیاز ملت ایران است؟ آیا اهداف جمهوری اسلامی از دنبال کردن پروژه غنی سازی اورانیم، صلح امیز است؟ کشوری که روی دریایی از منابع انرژی خوابیده است چه احتیاجی به فناوری هسته ای دارد؟ آیا صرف هزینه های کلان مالی و رودررو شدن با تمام جهان، به سود ملت ایران است؟ آیا امتیازاتی که در این زمینه به روسیه داده می شود کافی نیست؟ سئوال ملت ایران از حاکمان رژیم این است: آیا حق آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی انتخاب نوع حکومت جزء حق مسلم ملت نیست؟

آیا ملت ایران حق ندارد بپرسد چرا آنها باید تاوان زیاده خواهی حکومت را در قالب تحریمهای اقتصادی بچشند؟ آیا رفع معضل بیکاری، فقر، فساد و گرسنگی حق مسلم مردم ایران نیست؟ آیا تعجب برانگیز نیست که جمهوری اسلامی با حجم عظیم ذخایر گازی و نفتی، به دنبال غنی سازی اورانیوم است؟ چگونه می توان به حکومتی که رهبر آن، جهانیان را تهدید به بی نظمی و آشوب می کند اعتماد کرد؟ چگونه می توان از کنار فساد اداری، درجه بندی ملت ایران به خودی و غیر خودی سخن نگفت؟ چگونه می توان به رژیمی که پایبند هیچ قاعده و قانونی نیست و مصوبات سازمان ملل متحد را به کاغذپاره تشبیه می کند اعتماد کرد؟  

ملت ایران راهی جدا از راه حاکمیت را برگزیده است، ملت ایران خواهان صلح در جهان است، آنها از اینهمه جوسازیهای رژیم خسته شده اند. آنها از کمبودهای اقتصادی و عدم آزادیهای اجتماعی رنج می برند نه از محرومیت هسته ای! ملت ایران خواهان آزادی های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی هستند.ملت ایران خواهان آب و برق و گاز هستند. ملت ایران خواهان تعامل با جهانیان هستند. آنها خواهان حکومتی هستند که به درد آنها برسد نه به لشکر بدر در عراق وحزب الله در لبنان ...

  

ایرانیان خواهان صلح هستند، خواهان اجرای عدالت هستند. خواهان ریشه کن شدن فقر هستند. آنها می خواهند در فضای پر عطر و بوی آزادی تنفس کنند و خواهان آزادی ایران از دست حاکمان بی لیاقت کنونی هستند. آنها بمب اتم نمی خواهند.چرا که هیچ حکومتی و هیچ کشوری با جنگ به فرجام مطلوب نمی رسد. حاکمان ایران باید بدانند که نیازهای واقعی مردم با جاه طلبی های آنان تفاوتهای عمده ای دارد. حق مسلم ملت ایران در روزگار کنونی چیزی غیر از فناوری هسته ای است؛ فناوری که دستیابی به آن نه تنها دردی از دردهای جامعه را بهبود نمی بخشد بلکه ایران را به منزوی شدن هرچه بیشتر، و مردم را به فقر و فلاکت و عقب ماندگی افزونتر رهنمون می کند.

 

           
|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 اهـــــواز(عربستان) قبل از ورود نیروهای فاشیستی رضا میرپنج
             

20-04-1925م 

توجه شود که پس از ورود  نیروهای فاشیست رضا میرپنج و تسلط انها  بر تمام مناطق

اهواز که آنزمان ایرانیان نام عربستان را به ان اطلاق میکردند(20 ابریل 1925 م) نه

تنها تمام اثار  بجای مانده از عهود مختلف تاریخی ملت عرب اهواز را ازجمله کاخهای

شیخ خزعل را با خاک یکسان کردند بلکه برای تخریب شخصیت ملی و بدنام کردن شیخ

خزعل با همدستی اخوندهای صفوی مذهب به ترویج انواع شایعات ونوشته های دروغین

در بین ملت عرب اهواز ودگر ملل تحت ستم در ایران پرداختند آنها ضمن ارتکاب فجیع

ترین جنایتها در حق ملت عرب اهواز، اسامی شهرها،  محله ها ودهات وهمچنین رودها

وغیره را از عربی به فارسی تغییر دادند وبرنامه بلند مدت تغییر بافت جمعیتی اعراب را

پایه گذاری کردند که نوادگان این جنایتکاران تاریخی امروزه  این برنامه رانیز ادامه

میدهند،  جنایت نامه ننگین خاتمی وابطحی  مهمترین سند همفکری وهمگامی پان

فارسیستهای فاشیست دوران رضا میر پنج واخوندهای جاهل نادان این زمان

میباشد .همچنین سکوت رضایت بخش نیروهای به اصطلاح مترقی  وطیف چپ

واپوزسیون در خارج وداخل نشان از همنوعی وهم کیشی انها با پان فارسیستها ی

فاشیست دارد.

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 عربستان وخوزستان
                                    

 یوسف عزیزی بنی طرف

(توضیحی درباره دو واژه عربستان وخوزستان)

 

  جناب آقای دکتر علی اکبر ولایتی مشاورمحترم مقام رهبری:

 

روز چهارشنبه 4/9/1383 گفتگوی شما را با خبرگزاری جمهوری

اسلامی ایران خواندم که در برخی مطبوعات کشور نیز چاپ

شده بود. من این مقاله توضیحی را فقط به این دلیل برای شما

می فرستم که صرفا یک مسأله تاریخی را برای شما باز کرده

باشم ومعتقدم که مسایل تاریخی را فقط با گفتگو وبحث و جدل

می توان شکافت و به حقیقت آنها پی برد و نه با پیشداوری

سیاسی و قومی.

 

 شما در مصاحبه خود گفته اید:" تمامیت أرضی کشورها فقط

مربوط به تغییرات جغرافیایی نمی شود بلکه شامل أسامی نیز

می شود. أستان خوزستان درجنوب غربی کشور، نامی فارسی

به معنای محل زندگی قوم "خوز" است اما در دهه های أخیر

بعثی ها و ناسیونالیست های عرب از این استان به عنوان

"عربستان" یاد می کنند!". ( کیهان مورخ5/9/1383).

 

 آقای ولایتی شما علاوه بر تخصص پزشکی و مسایل سیاسی

وبین المللی، ظاهرا متخصص مسایل تاریخی هم هستید اما

إظهار چنین گفته هایی از یک متخصص یا حتی علاقمند به تاریخ

بعید است. به ویژه آن که شما مدت 16 سال پست وزارت

خارجه کشورمان را به عهده داشتید و به آرشیو عظیمی از

تاریخ ایران دسترسی داشتید.

 

 آقای ولایتی، حتی اگر گذرتان به آن آرشیو نیفتاده باشد کافی

بود به همان نمایشگاه های أسناد ومدارک تاریخی ایران - که

گاه به گاه افتتاح می کردید- نگاهی می انداختید و می دیدید که

تا پیش از سلطنت رضاخان در همه مدارک واسناد وزارت خارجه

نام منطقه ای که اکنون خوزستان نامیده می شود

"عربستان" ذکر شده است.

 

 برخلاف تصور شما یادآوری نام "عربستان" مربوط به نامگذاری

توسط " بعثی ها و ناسیونالیست های عرب" ودر" دهه های

اخیر" نیست. زیرا وجود اسناد و مدارک در وزارت خارجه ایران

که از این منطقه باعنوان "عربستان" یاد می کنند خلاف گفته

های شما را ثابت می کند، مگر این که همه مسؤولان حکومتی

و دست اندرکاران امورخارجه و همه تاریخنگاران ایرانی قبل از

عهد رضاشاه را" بعثی و ناسیونالیست عرب" به شمار آوریم.

 

اکنون هیچ اثری از قوم خوزی دراستان خوزستان وجود ندارد و

بنا به گواهی لغتنامه دهخدا و دایره المعارف بریتانیکا بیش از 50

درصد مردم این استان عرب هستند. آری اینان عرب وهموطنان

ایرانی من وشما هستند. ضمنا عربستان نیز واژه ای فارسی

است و اصولا فارس ها به مدت پانصد سال  آن را بر استان

خوزستان کنونی اطلاق می کردند. لذا این نام – بر خلاف ادعای

برخی افراد - نه ساخته وپرداخته ذهن جمال عبدالناصر است

ونه حافظ اسد و صدام حسین، بلکه به دلایلی که خواهم گفت

از دوران کهن بر منطقه ای در جنوب غرب ایران اطلاق شده

است که عرب ها در آن زندگی می کنند.

 

 

 در این جا فقط به عنوان نمونه به چند منبع تاریخی فارسی

استناد می کنم که در چند قرن اخیر توسط هم میهنان ما نوشته

شده اند.

 

 

سید احمد کسروی در فصل " والیان عربستان" از کتاب تاریخ

پانصد ساله خوزستان می نویسد:" گویا در زمان شاه

اسماعیل یا در دوره پسر او شاه طهماسب بوده که بخش

غربی خوزستان را که به دست مشعشعیان بود عربستان

نامیدند تا از بخش شرقی که شامل شوشتر و رامهرمز و

به دست گماشتگان صفوی می بود بازشناخته شود".

 

 

 کسروی سپس در پانوشت همین فصل ودر توضیح بیشتر

مطلب می گوید:" ما نخست این نام [عربستان] را در کتاب

قاضی نورالله می یابیم که تألیف آن را در زمان شاه طهماسب

آغاز کرده و پس از مرگ او به انجام رسانیده. ولی چنان که در

متن گفته ایم آن زمان این نام را جز بر بخش غربی خوزستان

نمی گفته اند وتا آن جا که ما سراغ داریم تا آخر پادشاهی

صفویان بلکه تا زمان تادرشاه همگی خوزستان را"عربستان"

نمی خوانده اند وپس از زمان نادربود که کلمه خوزستان

فراموش گردیده وسراسر آن سرزمین به نام عربستان خوانده

شد واین نام معروف بود تا درسال 1302 شمسی دولت آن را

برانداخته نام خوزستان را دوباره مشهور گردانید"(سید احمد

کسروی تبریزی، تاریخ پانصد ساله خوزستان، تهران انتشارات

خواجو، 1362).

 

 

والبته این همان دولت شاهنشاهی پهلوی است که مردمان

ایران اعم از فارس وعرب و ترک و کرد وبلوچ و ترکمن در بهمن

1357 دودمانش برباد دادند تا دیگر اثری از گفتمان عرب ستیز و

ضد قومیت های ایرانی برجای نماند.

 

 

محیط طباطبایی در مقاله ای با عنوان " خوزستان وعرب ها"

بحث مبسوطی در باره نام کهن این استان دارد. وی می نویسد:

 

" آن چه در این میان تحت عنوان عربستان از آن یاد می

شود نیز از دوره هخامنشی بانام ارابیا یا عربیه، یکی از

ساتراپ های آن حکومت بود ودر طول تاریخ محل

جغرافیایی آن تغییر می کرد. زمان کمبوجیه هخامنشی،

این ساتراپ در مشرق مصر و مطابق با فلسطین و شبه

جزیره سینای کنونی بود. دوره اشکانیان که راه ورود قبایل

عرب به شرق جزیرة العرب وسواحل خليج فارس گشوده

شد وبه ویژه از دوره ساسانیان، که آن ها در غرب خلیج

فارس وبادیه مجاورسواد بین النهرین ساکن شدند، زمینه

تشکیل امارت های عربی به وجود آمد که مهم ترین آن

بنی لحم در حیره بود. در این دوره در کتیبه شاهپورنام

"عربستان" موجود است و در غرب خوزستان ومیشان قرار

دارد. بدین ترتیب عربستان از شرق مصربه جوار مرزهای

ایران در بین النهرین آمد وحتی زمینه اختلاط نژادی در

حاکمیت آن ها نیز ممکن شد؛ در همسایگی این عربستان،

مردم خوزستان وپارس سکونت داشتند که عنصر پارسی

از حیث زبان و اصالت، به کردها نزدیک تربود تا خوزستانی

ها"(مجله گوهر شماره دوم اسفند 1352).

 

 

جهانگیر قائم مقامی در مقاله ای با عنوان " خوزستان، تطورات

این منطقه ووجوه تسمیه آن چنین می نویسد:

 

 " خوزستان نخستین بار توسط مؤلف حدود العالم من

المشرق الی المغرب (تالیف 372 ق.) به کار رفت وهم زمان از"

مملکت اهواز" نیز استفاده می شد. با قدرت گیری مشعشعیان

واقامت اعراب همراه سید محمد بن فلاح در حویزه، اهواز،

شوش وتا حدود دزفول، این منطقه عرب نشین شد وتحت

حکومت مشعشعیان عربستان نام گرفت"( مجله یغما، سال

سوم شماره 8 آبان 1329).

 

 

 نیز محمد علی رنجبر پژوهشگر معاصر و عضو هیأت علمی

دانشگاه یزد در کتاب مشعشعیان، ماهیت فکری – اجتماعی

وفرآیند تحولات تاریخی، چندین بار از عربستان به عنوان نام

تاریخی خوزستان یاد کرده است ( صفحات 11، 123-127،

130145، 238-239، 301-302، 316-317، 322، 324، 327-328، 331

-334، 340-345، 352، 355).

 

 

رنجبردر کتاب خود می نویسد:" باقدرت گیری مشعشعیان

وجذب قبایل عرب حوزه میان رود کرخه و دجله وفرات واراضی

میان شهرهای بصره، واسط، حویزه، تا جنوب حله ونجف، زمینه

امارتی عربی فراهم شد که نسبت به عربستان دوره ساسانی

کمی پیش آمده تربود. البته خود مشعشعیان پیش از آن که به

وجهه قومی آن توجه کنند به خصلت اعتقادی آن توجه داشتند

وبه این مناسبت درنامیدن دولت مشعشعی از تعابیری چون

دولت مهدیه استفاده می کردند.

 

 

 هنگامی که اسماعیل یکم صفوی حکومت مستقل مشعشعیان

را ساقط کرد(914 ق.) وبه تبعیت حکومت صفوی درآورد تمام

متصرفات آن نیز جزو قلمرو صفویان محسوب شد. از این پس

سلطان مشعشعی نام فرمانروا وحاکم عربستان گرفت که

بخشی از حوزه آن در سرزمین عراق عرب بود وحویزه مرکزآن،

در خوزستان قرارداشت.

 

 با توجه به آن چه گفته شد، قلمرو حکومت مشعشعی

وسپس والی نشین مشعشعی نه کاملا منطبق با

عربستان قدیم (ساسانی) بود ونه به آن محدود می شد،

بلکه بخش هایی از خوزستان چون شهرهای حویزه،

دزفول، شوش، وشوشتر را که معمولا ترکیبی ازعناصر

نژاد ایرانی وعرب بودند در بر می گرفت" (محمد علی

رنجبر، مشعشعیان، ماهیت فکری- اجتماعی وفرایند

 

تحولات تاریخی، تهران انتشارات آگه، 1382).


 

 رنجبر در صفحه 301 کتاب خود می نویسد:" در دوره دوم

حکومت صفوی وبر اساس تذکره الملوک، امیران ایران" دونوع"

بودند 1." امرای غیر دولت خانه" یا " امرای سرحد" که شامل

چهار گروه می شدند: 1. ولات (والیان)، 2. بیکلر بیکیان، 3.

خوانین، 4. سلاطین. والیان که در"مرتبه منصب و اعتبار"

برسایرین تقدم داشتند چهارتن بودند: 1. والی عربستان، 2.

لرستان فیلی، 3. گرجستانات و4. کردستان. اما درمیان این

چهارتن، والی عربستان " به اعتبار سیادت و شجاعت وزیادتی

ایل و عشیرت از والی های دیگر بزرگ تر و عظیم الشأن تر

بود" ( همان ).

 

 

 همو در صص 301-302 می نویسد:" اکنون این پرسش مطرح

است که چرا صفویان از وجود بعضی خاندان های محلی برای

اداره برخی از ایالات استفاده می کردند؟ برای پاسخ به این

پرسش باید ملاحظات خاصی را مورد توجه قرار داد. برای نمونه

[کلاوس میشائل]رهربرن از سهل الوصول نبودن یا مقتضیات

سخت اقلیمی یک ناحیه ویا ناهمسانی مذهبی، زبانی

وفرهنگی ویا حتی طرز زندگی ونوع معیشت مناطق والی

نشین یاد می کند که به درستی شامل تمان مناطق مرزی والی

نشین می شود. برای نمونه گرجستان، کردستان، خوزستان

(عربستان) افزون بر دور ازدسترسی، تمایزات مذهبی، زبان و

فرهنگی خاص داشتند" (همان).   

 

 

 اسکندر بیک منشی که معاصر شاه عباس اول بود در کتاب

تاریخ عالم آرای عباسی به حکم سید فرج الله خان یکی از

والیان مشعشعی اشاره می کند که درسال 1097 ق ازشاه

سلطان حسین دریافت کرده است. بخشی از حکم چنین است:

 

 " حکم جهان مطاع شد آن که سیادت و ایالت و شوکت

پناه حشمت و جلالت دستگاه عالیجاه عمدة الولاة العظام

نظاما للسیادة... سید فرج الله خان والی عربستان به

شفقت شاهان سرافراز گشته".

 

 

 هم چنین در حکم این شاه که به سال 1112 ق به سید

علی خان داده شد، آمده است: " به علت وضوح اخلاص و

صوفی گری ورشد وکاردانی و حسن سلوک آن عالیجاه

[سید علی خان] واقدام به خدمات محافظت بصره... ایالت

عظیم المرتبه عربستان را به آن عالیجناب مفوض

گردید" (همان).

 

 

 خود سید علی خان که دوره والی گری اش مصادف با اواخر

حکومت صفویه است درباره ایالت عربستان وقلمرو مشعشعیان

چنین می نویسد:

 

 " اختلال اوضاع وبرهم خوردگی الکاء حویزه به اعتبار شورش

وآشوب اعراب، وآمدن اعراب مخالف غریب مثل منتفج وباوی و

فضول به این ولایت، اکثر رعایای حویزه به اطراف ولایات فرار

نموده اند وولایت ومحال عربستان از خیر معموری عاطل واکثر

طوایف اعراب محال مذبور خصوصا از رعایا، بالکلیه در معرض

نهب و تاراج درآمده به نحوی که الحال درتمامی رعایای باقی

مانده از مواشی و مراعی موازی یکصد رأس یافت نمی شود

واصل حویزه نیز به سبب یغمای اعراب خراب و اموال واسباب

اکثری سکنه و متوطنین بلاد عربستان، سیماّ تجار غارت وتاراج

شده"( تاریخ مشعشعیان – ترجمه فارسی موجود در کتابخانه

شهید مطهری).

  

 

 جان ر. پری یکی از ایران شناسان از دو بدعت نادرشاه یاد می

کند: نخست این که دزفول وشوشتر را جزء ایالت عربستان

(منطقه غرب خوزستان) منظور کرد ودوم این که والی

مشعشعی را از حویزه به دورق کوچاند. (نگاه کنید به جان ر.

پری کریم خان زند (تاریخ ایران بین سال های 1471-1779)

ترجمه محمد علی ساکی، تهران، نشرنو، 1368 صص 50-49.

 

 

 در واقع درعهد ایلخانان مغول، آل مشعشع که یک خاندان عرب

تبار بود، کل منطقه خوزستان کنونی، کهلکیلویه وبویراحمد،

کرمانشاه و جنوب عراق و شرق شبه جزیره عرب را زیر سلطه

خود گرفت واز آن پس این مملکت بزرگ به نام عربستان معروف

شد. 

 

 

 نیز در کتاب های تاریخی زیرکه توسط نویسندگان - اغلب فارس

زبان- ایرانی نگاشته شده، همه جا از"عربستان" به معنای یاد

شده یا به معنای خوزستان کنونی یا بخشی از آن یاد شده

است: حبیب السیر- خواندمیر، عالم آرای صفوی، تذکره

شوشتر- قاضی نورالله شوشتری، عالم آرای عباسی-

اسکندربیک، عالم آرای نادری(دوره صفویه وزندیه)، فارسنامه

ناصری،تاریخ گیتی گشا- میرزا محمد تقی سپهر، حقایق الاخبار

ناصری، سفرنامه عربستان- نجم الملک ( مربوط به دوره

قاجاریه)، سفرنامه لرستان وعربستان- باران دوبد، سفرنامه

نیپور، سفرنامه لایارد، سفرنامه لوریمر سفرنامه دیالوفوا، مردم

شناسی ایران- هنری فیلد، تاریخ ایران – سرپرسی سایکس،

شیخ خزعل وپادشاهی رضاخان- سرپرسی لورین، ایران وقضیه

ایران- لردکرزن. همه کتاب ها و سفرنامه های یادشده که

مربوط به دوران های صفویه، افشار، زند وقاجاراست به فارسی

ترجمه و چاپ شده.

 

 

 همچنین می توان در این زمینه به کتاب " قبایل و عشایر عرب

خوزستان" یوسف عزیزی بنی طرف، " تاریخ خوزستان از دوره

افشاریه تا دوره معاصر" موسی سیادت و " تاریخ خوزستان"

مصطفی انصاری مراجعه کرد.

 

 

 لذا می بینیم که عنوان "عربستان" درآثار فارسی اوایل دوره

پهلوی، قاجار، افشار، زندیه وصفویه و حتی قبل از اسلام (در

کتیبه شاپور) وجود داشته است اما درسال 1302 رضاخان به

واسطه دولت سید ضیاء الدین طباطبایی وبا اصرار اردشیر جی

این نام را تغییر داد. واین اردشیرجی معرف حضور همگان

هست. او از پارسیان هند و در اسلام ستیزی و عرب ستیزی

گوی سبقت را از معاصران خود ربوده بود.

 

 

 ما واژه عربستان را اکنون نیز در ترانه ها وگفتگوهای روزمره

مردم بختیاری

- که همسایگان عرب ها هستند - می بینیم. در این جا بیت

شعری را می آورم که بختیاری ها برای "مندلی خان" سروده

اند:
 

 

کاشکی مو بیدمی جا مندلی خان        خاک تهرون بکشم به " عربستون".

 

 

مندلی خان برادر علی مردان خان است که علیه رضاشاه قیام

کرد واین دو از قهرمانان قوم بختیاری به شمار می روند. بختیاری

های شهرهای ایذه و باغ ملک، هنوز که هنوز است وقتی که

می خواهند به اهواز مسافرت کنند می گویند:"می خوایم بریم

عربستون". این بدان معناست که این نام هنوز بین توده ها و

عامه مردم بختیاری رواج دارد.

 

 

 درحقیقت تنها استانی که پس از سرنگونی خاندان قاجار

توسط  رضاشاه تغییرنام یافت، عربستان بود که به منظور

پاکسازی فرهنگی وقومی عرب های ایرانی انجام شد. ما اکنون

درکشورمان، استان چهارمحال بختیاری را داریم که نشانگر

وجود بختیاری هاست، استان لرستان را داریم که بیانگر وجود

لرهاست، آذربایجان نشانگر وجود ترک های آذری است، استان

کردستان نشانگر وجود کردهاست، بلوچستان نشاندهنده وجود

بلوچ ها وترکمن صحرا حاکی از وجود هموطنان ترکمن ما در

شمال شرق ایران است.

 

 

فراگرد نژادگرایانه وعرب ستیزانه پس از آن نیز ادامه یافت و

تغییر نامهای تاریخی و عربی (ایرانی) مکان های جغرافیایی

نظیر شهرها، بخش ها، روستاها، محله ها و خیابان ها را در

برگرفت. 

       

 

 بار دیگر تأکید می کنم واژه عربستان هیچ ربطی به بعثی ها،

ناسیونالیست ها، نظریه پردازان و رهبران کنونی و پیشین

کشورهای عربی یا هیچ بیگانه دیگری ندارد وتنها و تنها ریشه در

تاریخ این سرزمین دارد ونامی بومی،تاریخی و عربی - ایرانی

است.

 

 

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 جغرافیای تاریخی

 

الأهواز/ الأحواز/ عربستان(خوزستان مجعول)

الأهواز/ الأحواز یکی از کهنترین سرزمینهای تمدن بشری است. این

تمدن سامی غير اريائي در شش هزار سال پیش در سوس(شوش)

پدید آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عیلام(غير اريائي)  در شوش پایه

گذاری شد و سه هزار سال پیش از میلاد، دولت عیلام توسط

آشوریان رقبای همخون ونژاد عيلاميان منقرض گردید. در سال ششصد

و چهل قبل از میلاد شوش به دست آشوریها تسخیر و به دو بخش

تقسیم شد. قسمت شمالی عینی انزان بعدها به دست پارسها افتاد و

قسمت جنوبی آن به تصرف آشور باقي ماند.ازاین تاریخ ببعد است که پارسها

به جلگه حاصلخیز الاهواز پا گذاشتند در تابستان سال پانصد و سی و هشت

قبل از میلاد کوروش هخامنشی به بابل لشکر کشید و با شکست بابل

کلیه خاک عیلام جزء متصرفات هخامنشی گردید و شهر شوش به

عنوان یکی ازمقرهای لشکری هخامنشی برگزیده شد.داریوش

هخامنشی درحدودسال پانصدوبیست ویک قبل از میلاد توانست تمام

قلاع وکاخهای تصرف شده را ويران وبر روی مخروبه های شوش قلعه

مستحکمی بنا نمود .  کشفيات حفاريهای يکصد سال اخير توسط

فرانسويها دلايل غير قابل انکاری بر عربی بودن سرزمين عيلام واقوام

ساکن ان ميباشند وسعی جعل کنندگان تاريخ وحقايق در برابر کشفيات

بسيار ارزشمند شوش بی نتيجه ماند( رجوع شود به ايران در يکصد

سال اخير - نوشته ۳ برفسور فرانسوی که اخيرا در تهران منتشر

گرديد.) .با حمله اسکندر دوران اوج و شکوه سلطنت اشغالگران

هخامنشی به پایان رسید. در سال سیصد و سی و سه قبل از میلاد

اسکندر بر هخامنشیان پیروز شد و شهر بابل و شوش را تصرف کرد.

پس از فوت اسکندر در بابل جانشیان او در ایران دولت سلوکیان را

تشکیل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از میلاد در اثر ضعف

دولت سلوکی پارس و  اقوام منطقه(عربها) متحد شدند و از دولت

سلوکی جدا شدند. . با قدرت گرفتن اتحاد مذکور این ناحیه رو به عمران

و آبادی گذاشت. شهر جنداسابور با دانشکده بسیار معروف

( تمام دانشمندان واساتيد سريانی انزمان از مؤسسين اين دانشکده

بودند نطير بختيشوع اول وحنا بن بختيشوع سرياني) نیز از شهرهایی

است که در این دوران از رونق و شکوفایی چشمگیری برخوردار بوده

است.دیری نگذشت که  پارسهامعاهدات خودرا زیر پا گذاشتند و

سرکوب اعراب سريانی ومندائی که صاحبان تاريخی اين سرزمين

بودند را  شروع کردند. انها در ابتدا به قصد تغيير ديانت اين ملتها از

مسيحی ومندائی به ائين زرتشتی اقدام کردند ودر نتيجه مقاومت

اعراب وتسليم نشدن به خواست ساسانيان ومؤبدان زرتشتی در معرض

يک کشتار دسته جمعی بيرحمانه ای قرار گرفتند . دو شهر ارامی

تستار( شوشتر) ودزا فائیل(دزفول) که از دو کلمه ارامي دزاف نام

رودخانه ای که امروزه به نهر دز وکلمه ئیل که بمعنای خداست تشکیل

شده واماکلمه< ئیل یا اییل> که معمولا پسوندخیلی از عبادتگاها

وشهرهای ارامی است همچون جغازنبئیل (معبد خدا - هفت تپه )

واربئیل( اربع + ئیل یعنی شهر چهار خدا) وهمینطور عزرائیل یا خدای

مرگ یا جبرائیل یعنی خدای هاتف نزد ارامیان  میباشدو این کلمه

بعدها به الله تبدیل شد( شهر تستار ساکنان ان سريانی ودزفول

ساکنان اصلی ان مندائی بودند وتا امروز اثار عبادتگاههای اراميان که

هميشه در کنار ابهای روان ميباشند  در کنار رودخانه های اين دو شهر

قابل مشاهده اند همچنين تا هم اکنون محله ای در دزفول به نام محله

صبی کش معروف است)پارسها بدون در نظر گرفتن  شرایط پیدایش ائین

ودین زرتشتي که منشاء پیدایش ان مناطق سرد سیر ویخبندان و

مقدس شمردن اتش که در واقع زائیده نیاز مردم این نوع مناطق

میباشد . واینکه اتش در نزد اعراب ساکنان تاریخي الاهواز که در زیر

دمای مرتفع وگرمای سوزان طبیعت الاهواز از اتش گریزان وانرا  بعنوان

عذاب وجهنم ودوزخ می پندارند. اری بدون رعایت اصل همخواني این

ائین با شرایط جغرافیائی وجوی واجتماعي وضعف این کیش در برابر

دیانت مسیحي ومندائي ساکنان این سرزمین اقدام به ارتکاب یکی از

 جنایات تاریخی خود در برابر ملل مغلوب شدند.    

 

 سربازان پارسی حتی به زنان وکودکان هم رحم نکردند .وبعدها

برای احيای اين دو شهر عشاير کوچنده نیمه متوحش فارس

واسرای رومی را در اين دو شهر اسکان دادند که نژاد وچهره

روميها درميان ساکنان امروزي اين دوشهر قابل مشاهده است .

اسرای رومی یاساکنان جديد اين دو شهر به ترويج کشاورزی

برداختند وبه کشت نيشکر اقدام کردند وبعدها اين دو شهر به

شکرستان يا خوزستان معروف شدند. ودر واقع کلمه خوزستان

شامل تمام سرزمین الاهواز کنوني نبوده ودر یک مقطع زماني

خاص شامل شهرهاي منکوب دزفول وشوشتر بود. وتا به امروز

الوار وبختیاریها به منطقه عرب نشین الاهواز عربستون

میگویند .بعدها این کلمه را بخاطر اینکه دال بر عربي بودن این

سرزمین میباشد در سال ۱۹۳۶ به خوزستان مبدل ساختند.

وبخاطر اینکه انظار عمومی را فریب دهند کشور عربی

السعودی را عربستان سعودی نام نهادند .

 

پس از شکست یزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند ، 

سربازان ساساني از الاهواز خارج شدند   وساکنان اصلي این سر زمین

که اغلب مسیحي سریاني وتابع دین مندائي یا صبي بودند به مرور به

دین اسلام گرویدند. از سال هفده هجری قمری در عهد خلافت امير

المؤمنين عمر که  مسلمانان به پیروزی  دست یافته بود، بصره به عنوان

یکی از حاکمنشینها و نایب الحکومه انتخاب والاهواز تابع بصره شد.

 

 بعدازامدن اسلام   خوارج یا ازرقیان سر به شورش برداشتند. حجاج بن

یوسف در سال هفتاد و هشت هجری قمری این قیام را  سرکوب کرد.

قیام دیگری نیز در سالهای دویست و چهل و نه هجری قمری به رهبری

صاحب آلزنج در الاهواز  فراگرفت. در اواسط سده سوم هجری قمری

دولت عباسيان رو به انحطاط گذاشت و زمینه نفوذ واستيلای فارسها

فراهم شد. یعقوب لیث از سیستان علم استقلال برافراشت و در شوال

سال 261 هجری قمری فارس را تسخیر و به سرعت حمله به بغداد را

(مقر خلافت عباسیان) آغاز کرد، ولی بلافاصله به خارج از الاهواز عقب

نشینی کرد. سال 845 جنبش مذهبی دیگری به عنوان مشعشعیان از

بطن توده های مردم عرب در این نواحی شکل گرفت. رهبر این جنبش

سیدمحمد مشعشع ادعای مهدویت داشت و از این زمان الاهواز به دو

ناحیه عرب نشین الاحواز و غیرعرب نشین که فقط شامل محدوده

دو شهر شمالی شوشتر ودزفول (خوزستان)  تقسیم شد. در سال 872

هجری قمری سلسله ایلخانان به دستآققویونلوها منقرض شد و

سیدمحسن فرزند سیدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشی از آن

استفاده کرد و بر سرزمينهای بسياری مسلط شد. پادشاهان صفوی

چندین بار برای سرکوب مشعشعیان و افشار به الاهواز(خوزستان)

لشگر کشیدند  و محمود افغان برای دست یافتن به این ناحیه در سال

1136 هجری قمری لشگری به این ناحیه گسیل داشت ولی نتیجه ای

نگرفت.

 

حکومت مقتدرخاندان مشعشعی به ریاست مولی مطلب حویزه را مرکز حکومتی خود اعلام

کردند. مشعشعیها پس از استقرار در حویزه به سوی شوشتر ، دزفول و شوش که سرزمین

تاریخي اعراب ال کثیر میباشند روی آوردند و با طایفه آلکثیر جنگیدند و نواحی مزبور را

تصرف کردند. در سال هزار و دویست و شصت و هفت هجری قمری قوای انگلیس از

طریق محمره(خرمشهر) وارد الاهواز شد و تا شهر اهواز پیش آمد و به آن شهر دست یافت.

در این زمان عشایر عرب به چند بخش تقسیم شده و هر بخش شیخی جداگانه داشت که حاج

جابر بن مرداو نام آورتر از دیگران بود  شیخ جابر که قبل از ان حکومت مقتدر کعبیان به

مرکزیت شهر فلاحیه یا الدورق (شادگان) (  چون شهر فلاحيه مابين ابهای هور فلاحيه يا

باتلاق ودريا ورودخانه قرارگرفته وهر سه داری انواع ماهی ميباشند به ان الدورق ميگويند

که دروغ بافی به اصطلاح تاريخ نويسان فارس ونسبت دادن ان به دارا وغيره کذب وجنايت

در حق تاريخ ميباشد ) ومقتدرترین حکام انها شیخ سلمان کعبی بودند شیخ سلمان کعبی دارای

ناوگان حمل ونقل وجنگی دریائی بود ولایارد انگلیسی در سفرنامه خود که به نام او سفرنامه

لایارد منشر شده شیخ سلمان کعبی را مردی سیاستمدار مقتدر وحکیم میدانست و عهد

حکومتی این شیخ دانای عرب را از پررونق ترین عهود میدانست ولازم به ذکر است که این

شیخ بعدها بخاطر مردانگی وشجاعتی که در حمایت از خوانین بختیاری( محمد تقی خان

بختیاری) که از ظلم  وستم پارسها به مملکت او پناه اورده بودند مورد هجوم فارسها قرار

گرفت ومتحمل خسارات بزرگی شد.  شیخ جابر توانست شاخه البوکاسب  کعبیان را مجددا به

قدرت برساند وبر تمام سرزمین الاهواز سیطره بيدا کنند . پس از او پسرش شیخ مزعل که

در عهد او لورد کرزن  انگلیسی از محمره( خرمشهر) دیدن کرد به قدرت رسید وپس از شیخ

مزعل حکومت به شیخ خزعل رسید   در عهد شیخ خزعل معاهدات داخلی وخارجی زیادی

بسته شد ایشان ضمن حکومت مطلق بر سرزمین خود در سال ۱۹۲۵ م کاندیدای سلطنت

عراق بود . شیخ خزعل روابط نزدیکی با جهان وحکام عرب داشت وسرزمین وملت خودرا

امتداد جهان وسرزمین عرب میدانست . شیخ دارای زیباترین قصرها وکشتیهای تفریحی 

وارتش وگارد مخصوص بود وضمن اینکه با انگلیس عهدنامه مهمی امضا کرده بود در بیستم

اوریل ۱۹۲۵ میلادی وبنابه تغییرات منطقه ای وجهانی قربانی تقسیم  جدید خاورمیانه انزمان

قرار گرفت انگليس با زير با گذاشتن معاهدات منعقد با شيخ  به تقويت رضا ميربنج

ونيروهای او برداختند قبايل جسور عرب  بيش از سه ماه در برابر نيروهای رضا بهلوی در

منطقه زيدون مقاومت کردند اين مقاومت ودفاع شجاعانه اعراب در برابر اشغالگران انگليس

وفارسها را به چيدن نيرنگ وحيله ای مجبور کرد. و بس ازنیرنگ مشترک رضا میربنج

وانگلیسیها شهيد شيخ خزعل به اسارت نیروهای قزاق در امد و نیروهای ممالک محروسه

فارس سرزمین الاهواز را به اشغال خود دراوردند . بعدهها مورخین وبه اصطلاح

روشنفکران  فارس با جعل واقعیات رضا میربنج را قهرمان وشیخ خزعل را مزدور انگلیس

معرفی کردند . که این اراجیف با   اعتراف دولت چرچيل- ايدن درجريان شهريور1320 که

رضا خان را آورديم ولي او ديگر ازما هم حرف شنوي نداشت، ترديدي در نقش قاطع

انگلستان و سازمانهاي جاسوسي اين کشوردرامرعروج رضا خان ندارد .  شیخ در سال ۱۹۳۶

 ودر حین اسارت در تهران بدست مدعیان تاریخ وفرهنگ کهن به شهادت رسید واز

ان تاریخ تاکنون  اشغالگران نه تنها منابع وثروتهای خدادادی ملت عرب الاهواز را به یغما

برده ومیبرند بلکه اقدام به تغییر بافت جمعیتی اعراب به نفع فارسهای مهاجر کرده

وبا   اجرای برنامه های کثیف وغیر انسانی هویت وزبان عربی را مورد شدیدترین حملات

قرار دادند . انها باتغییر نام تمام شهرها و قصبات وترویج تاریخ مجعول سعی دارند هیچ

نشانی از عربی بودن این ملت واین سرزمین بر جای نماند. در این میان نسل دوم وسوم

مهاجران فارس در الاهواز و در ایران امروزی بخاطر بی اطلاعی از حقایق تاریخی ملت

وسرزمین عرب الاهواز با نگاهی مملو از کینه توزی وشونیستی به صاحبان این سرزمین

می نگرند. ولی پس از قیام شجاعانه ملت عرب اهواز یا انتفاضه پانزدهم نیسان اوریل

۲۰۰۵که در واقع ارزوهای هشتادساله شؤونیستها ی فارس را برباد داد اينرا

ميتوان  قاطعانه گفت که هم اکنون هيچ غير عربی در الاهواز جرئت بومی شمردن خود

راندارد .

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 حقایقی در باره عربی بودن اهواز.

فصل اول:جغرافیایی

کاوِشهای زمین شناسی ثابت کرده است که از لحاظ ژِيوپولتیک سرزمینهای اهواز وجلگه رسوبی که از عراق امتداد یافته دارای تاریخ یکسانی هستند ودر یک زمان با همدیگر شکل گرفته اند واین تشکل از رسوبات وبسترِ های رودهای دجله وفرات وکارون بوجود آمده است در نتیجه جلگه اهواز امتداد جنوبی جلگه عراق میباشد .

اما ارتباط جغرافیایی بین ایران واهواز از لحاظ طبیعت زمین غیر ممکن مینماید. زیرا هیچگونه ارتباط جغرافیایی بین جلگه اهواز وارتفاعات کوهستانی ایران وجود ندارد .

همانطور که سرآرنولدویلسن در خاطرات خود نوشته تفاوت اهواز با ایران مانند تفاوت آلمان واسپانیا است.زیرا ایران مانند یک ارتفاع بلندی است که دور تا دور انرا رشته کوههای بلند فراگرفته واین کوهها انرا از سر زمینهای محیطش بطور کامل جدا میکند.

یکی از سرزمینها اهواز میباشد وسلسله جبال بسیار بلندی اهواز را از ایران جدا مینماید وهیچ گونه راه ارتباطی آسانی بغیر از تنگه های کم عرض که در نتیجه جاری شدن اب باران ایجاد شده وجود ندارد.معمولااز لحاظ جغرافیایی حد فاصل بین کشورها غالبا موانع طبیعی مثل کوهستانها ودریاها ورودخانه ها میباشد

در نتیجه میبینیم که اهواز به شکل طبیعی به سرزمینهای عربی متصل میباشد وبوسیله موانع طبیعی از ایران بطور کامل جدا میشودوحتی از لحاظ اب وهوایی نیز دارای اآب وهوایی مانند مناطق حوزه خلیج عربی میباشد وبا آب وهوای ایران کاملا متفاوت است .

 

 

 

 

          به امید بیداری ورهایی تمامی ملتهای تحت ستم                   

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در چهارشنبه هشتم فروردین 1386  |
 

Bridge over Karun River in Ahwaz

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385  |
 تو را دوست دارم .::

تو را دوست دارم 

 
در روزهای خشک و بی ترانگی بهترین لحظه هایم در کنار تو می گذشت.....

خوشبختی عظیمی ست با تو بودن و با عطر نفسهای عزیز تو خیابانهای سرگشتگی را پیمودن

ابرها را از آسمان می چینم و جامه ای نرم برایت می دوزم.....

بعد از این باران را بخاطر تو تماشا خواهم کرد..... و رز صورتی باغچه حیاتمان را به یاد عطر

نفسهای تو می بویم...............

آنگاه تو همراه باران در تمام دشتها خواهی بارید و من بی آنکه شماره شناسنامه ات را بدانم

 "تو را دوست خواهم داشت"

کبوتران نمی توانند نامه بنویسند اما هزار نامه مرا به تو می رسانند و به خوبی حرفهای مرا می فهمند

آنها می دانند که من گاهی وقتها با برگهای درخت نخل و با میخکهای باغچه حیاتمان حرف می زنم...

و بعضی شبها حتی برای در و پنجره و دیوار خانمان شعر می گویم............

گنجشکان می دانند هر روز صبح با طلوع اولین اشعه های خورشید رز زرد را بخاطر تو و به یاد

سلام می گویم..."

دلم می خواهد برای همیشه چشمهای تو فرودگاه من باشد و در کنار مردم آن روزگار بگذرانم.......

و با هر پلکی که بر هم می گذاری بمیرم و با هر پلکی که می گشایی دیگر بار زندگی را از سر بگیرم...

زمستان آینده که بیاید با آتش نفسهای تو خودم را گرم خواهم کرد......

به سکوت آیینه ها گوش خواهم دادو برای باغچه تشنه کاسه ای پر از دریا خواهم آورد.......

خوشحالم ..... چون لااقل برای اینکه تو را در خواب ببینم از هیچ کس اجازه نخواهم گرفت!!!!

    چگونه بگویم دلم برای خدایی که در قلب کوچک تو زندگی می کند تنگ شده است؟!!

 

خیلی دوست دارم دلم برات خیلی تنگ میشه فقط یادت باشه

هر وقت دلم گرفت میزنم به دیوار قلبت

پس با هر طپش قلبت یادت باشه که دلمه که واست تنگ شده

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385  |
 کفاح المسلح العربي

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در شنبه نوزدهم اسفند 1385  |
 
اين منم هميشه پشت قاب پنجره به انتظار

ای مسافری که ميرسی از انتهای شب مرا ميان کوله بار خسته ات پناه ميدهی ؟ 

با توام ر فيق مرا به شهر اشنای چشمهات راه ميدهی ؟

دلم گرفته است........

 هر شب در خواب تو را ديدار می کنم

                                                     افسوس در خواب هم نا مهربانی

ولی من باز مست تو می مانم و تو را فرياد می زنم

 

             نمی دانم صدای من کوتاه است يا تو نمی شنوی

                                                       کاش صدای من کوتاه باشد

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385  |
 دلم برات تنگ شده نازنین خیلی

قسم به عشق ،به انتظار،به پنجره!

قسم به شب،به آسمان،به باران

قسم به تو، به عشق تو، به مهر تو!

هرگز به جاده تردید گام نخواهم گذاشت...

نگاهت را به من بسپار!

امانتی هایت را کنار رازقی های دلم،

در جنگل احساسم

و در کلبه عشق پنهان کردم...!

تو می دانی نگاهت به بهانه نفس کشیدن من است

به من بنگر!

هر بار که مهتاب را به من ترجیح می دهی

نمی دانی چه دردی می کشم!

تو سکوت می کنی و من

تا بی انتهای آوارگی گریه می کنم...

قسم به دل،به اشک،به ماتم

قسم به روز ،به آسمان،به مهتاب

سکوت من نشانه گلایه نیست

فقط کمی با دل من مدارا کن!

دارم گریه می کنم.تو اینجا هستی و با مهربانی به من نگاه

می کنی.همیشه همین طور است.

دارم تا میتوانم گریه می کنم درست مثل بچه ها!و تو با نگاه مهربانت  به من

 خیره می شوی.

خودت میدانی که با وجود تو آنقدر خوشحالم که هیچ وقت گریه ام نمی گیرد

اما دوست دارم خودم را برایت لوس کنم!

بنابراین، به زور هم که شده گریه میکنم...

تو طاقت گریه ی مرا نداری...میفهمم...که می گویی:

"باشه هر چی تو بخوای!ولی..."

همیشه قول هایت یک ولی به همراه دارندو تو ادامه میدهی:

"هر چی تو بخوای،ولی اگه به صلاحت باشه."

من جیغ میزنم و اصرارمیکنم :

"نمی خوام!..."

تازه میفهمم که چقدر جدی،پر هیبت و مهربان هستی.با دیدن نگاه جدی ات

 ساکت میشوم.قبول میکنم.اشک هایم را پاک میکنم و با خنده می روم

 سراغ بازی های کودکانه زندگی ام.

تو هنوز داری مرا نگاه می کنی.همیشه همینطور است.

راستی!پیش خودمان باشد.دستت برایم رو شده است!!!می دانم اگر گریه

هم نکنم  هر چه بخواهم به من میدهی!

ولی...

خیلی دلم برات تنگ شده دو روز از اون روزهای بی تو بودن گذشته و تو نیومدی نمی دونم شایدم کتر ولی هر چی که هست برای من خیلی گذشته انگار به فاصله یک عمر ازم دور موندی همه میگن وقتی کسی رو دوست داری ازش محبت نخواه . غرورت رو زیر پا نذار ولی من برای تو همه چی مو فدا میکنم میخوام با تمام وجود صدات بزنم بگم برگرد ببین بهت محتاجم

|+| نوشته شده توسط فاروق و شادی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385  |
 
 
بالا